مغز

عنوان فرعی:

داستان شما

چه کسانی این کتاب را بخوانند ؟

خلاصه:

مغز (2015) از آخرین تحقیقات علوم اعصاب پرده برداری می کند و سؤالاتی را که هزاران سال فیلسوفان را سردرگم کرده اند، بررسی می کند. چه چیزی یک شخصیت را تعریف می کند؟ چرا آن تغییر می کند؟ آیا واقعیت "واقعاً وجود دارد" یا ما متوهم شده ایم؟ این کتاب جذاب و ناآرام، باعث تفسیر مجدد ایده شما از زندگی عجیب و غریب ذهن می شود.

فصل ها:

  1. در این کتاب چه چیزی برای من وجود دارد؟ یک کتاب خوش فکر هوشمندانه که باعث پیشرفت سلول های خاکستری می شود.

    • ذهن یک چیز غیرعادی است. هم عمیقاً آشنا و هم کاملاً عجیب و غریب است.

    • ما معمولاً آن را مانند یک کابین خلبان کنترل شده توسط شخصیت خودمان می دانیم. اما همانطور که هرکسی که ذهن را مطالعه کرده است - از فرویدیان سنتی گرفته تا به روزترین دانشمندان علوم اعصاب - به شما خواهند گفت، اغلب دست پنهان ناخودآگاه است که امور را انجام می دهد.

    • این لزوما چیز بدی نیست. اگر مجبور بودیم هر میل و عمل و رفتاری را آگاهانه پردازش کنیم، زندگی غیرممکن می شد. نوشیدن یک فنجان قهوه کاملا طاقت فرسا می شد.

    • اما این موضوع سوالات جالب زیادی را ایجاد می کند. واقعاً چه چیزی باعث می شود که ما کسی باشیم که الان هستیم؟ چگونه تصمیم می گیریم و در مورد ماهیت واقعیت نتیجه می گیریم؟ چرا مردم به مرور زمان اینقدر تغییر می کنند؟

    • این جایی است که این مطالب وارد میدان می شوند. آنها نه تنها به این سؤالات پاسخ می دهند؛ بلکه یک گردش گسترده از مغز را ارائه می دهند که به همان اندازه که تفکربرانگیز است مهیج هم هست.

    • در طول مسیر خواهید آموخت

  2. اتصالات همیشه در حال تغییر در مغز شما را اینگونه که هستید شکل می دهند.

    • زندگی ممکن است غیرقابل پیش بینی باشد. اما یک چیز ثابت وجود دارد - مردم تغییر می کنند. بعضی اوقات ما با افزایش سن، مثل یک شراب ناب، بهبود می یابیم و جاافتاده می شویم. بعضی اوقات، مانند یک انگور که زمانی رضایت بخش بوده و به سرکه تبدیل می شود، ما ترش و غیر قابل خوردن می شویم.

    • شما ممکن است اثرات تغییر شخصیت در زمان را تجربه کرده باشید. آیا تا به حال اتفاق افتاده که یک دوست از روزهای مدرسه را ملاقات کرده و تعجب کرده باشید که چه اتفاقی برای شخصی افتاده که قبلاً می شناختید؟ چگونه کسی می تواند اینقدر تغییر کند؟ علم پشت آن چیست؟

    • خوب، همه چیز در مورد نحوه تغییر مغز با گذشت زمان است. از بدو تولد به بعد، مغز ما دائماً اتصالات جدیدی برقرار می کند و با موقعیت های جدید سازگار می شود. این امر شخصیت های ما را شکل می دهد.

    • یک کودک دو ساله را در نظر بگیرید. مغز او به همان اندازه یک بزرگسال تعداد سلول مغزی دارد اما دو برابر سیناپس - اتصالی که اطلاعات را منتقل می کند - دارد. این امر به این دلیل است که با افزایش سن، انسانها اتصالات سیناپسی را که با تکرار مداوم تقویت نشده است، از دست می دهند. به زبان فکر کنید. تقلید یا تشخیص دادن صداهای زبان های خارجی دشوار است زیرا شما به عنوان یک کودک در معرض آنها نبوده اید.

    • این امر در مورد شخصیت بیشتر صدق می کند. اتصالات سیناپسی که باعث می شوند شما "شما" شوید نتیجه همه چیزهایی است که تاکنون در معرض آن بوده اید. به عبارت دیگر، هر شخصی که با او ملاقات می کنید، فیلمی را که تماشا می کنید یا کتابی که می خوانید باعث شکل گیری شما می شوند!

    • آن را انعطاف پذیری بنامید. این یک اصطلاح جالب برای توانایی مغز برای "یادگیری" با تکرار است - توانایی ای که مطمئناً به کودکان محدود نمی شود. مغز بزرگسالان نیز قادر به تغییر است.

    • این موضوع در یک مطالعه انجام شده توسط دانشمندان دانشگاه کالج لندن نشان داده شده است. آنها مغز برخی رانندگان تاکسی شهر را اسکن کردند و دریافتند که آنها دارای هیپوکامپ بزرگتری از گروه کنترل هستند - هیپوکامپ بخشی از مغز است که مسئول حافظه مکانی است.

    • توضیح آن؟ راننده تاکسی ها چیزی به نام "دانش" دارند - خاطره ای دقیق از 25،000 خیابان لندن، 20،000 مکان معروف و 320 مسیر مختلف که هر یک از آنها طی چهار سال آموزش به دست آمده است.

    • گذراندن وقت زیادی برای تمرین دادن حافظه خود به این معنی است که رانندگان تاکسی اتصالات خاصی را در مغز خود تقویت می کنند. کمی شبیه ورزش است؛ منطقه هدف در نتیجه استفاده مداوم رشد می کند.

    • این نوع تغییر همچنین می تواند تأثیر چشمگیری بر شخصیت بگذارد.

    • شاید شما داستان چارلز ویتمن، مردی که همسر و مادرش را به قتل رساند، و سپس با اسلحه از بالای برج در دانشگاه تگزاس، در سال 1966، 13 نفر دیگر را به قتل رساند و کشت را شنیده باشید. آنچه شما شاید نمی دانید این است بعد از مرگ او پس از اصابت گلوله، یک تومور در مغز او پیدا شد. این تومور در بخشی قرار داشت که مسئولیت ترس و پرخاشگری را بر عهده دارد.

  3. احساس شما از واقعیت نشان دهنده تعبیر مغز شما از داده های حسی است، و این عینی نیست.

    • ما دوست داریم فکر کنیم دنیا را آنگونه که واقعاً هست می بینیم. اما به آخرین باری فکر کنید که یک توهم نوری دیدید که باعث شد مغز شما ناگهان یک تصویر جدید ثبت کند. آن مثال معروف را در نظر بگیرید، آنچه مانند تصویر یک اردک به نظر می رسد، به طور ناگهانی می تواند یک خرگوش را نمایش دهد.

    • این نشان می دهد که مغز چگونه می تواند، به اصطلاح، نظر خود را در مورد واقعیت تغییر دهد.

    • یکی از دلایلی که این اتفاق می افتد این است که اطلاعات جدیدی دریافت می کند. احساس شما نسبت به جهان فقط محصول مغز شما نیست - بلکه توسط اندامهای حسی مسئول بویایی، چشایی و بینایی نیز شکل می گیرد.

    • اسکی باز پارالمپیک برنده مدال، مایک می، را در نظر بگیرید.

    • وی در سن سه سالگی بینایی خود را از دست داد. در چهل سالگی برای بازگرداندن بینایی اش جراحی کرد. اما به دست آوردن بینایی او یک مزیت کامل نبود. او احساس سرباری و وحشت کرد. او نتوانست فرزندان خود را بشناسد. اسکی نیز به طور ناگهانی برایش سخت تر شد.

    • این به این دلیل است که مغز او یاد نگرفته بود که ببیند. آنقدر عادت کرده بود که به حواس دیگر تکیه کند که نمی توانست تمام اطلاعات جدید را پردازش کند. از دست دادن فعالیت در قشر بینایی اش در کودکی باعث شده بود مغز او در مناطق دیگر بیش از حد جبران کند.

    • بنابراین چشمان ما مانند دوربین های فیلمبرداری نیستند که اطلاعات را به مغز منتقل کنند. در واقع، بینایی همکاری بین این دو ارگان است. این بدان معناست که احساس شما از واقعیت محصول نحوه تفسیر مغز شما از اطلاعات است.

    • به جا به جایی حسی فکر کنید، شرایطی که ادراکات حسی با یکدیگر آمیخته می شوند. افرادی که دارای این شرایط هستند، تجربیاتی مانند مزه کردن کلمات نوشته شده در صفحه و شنیدن موسیقی به عنوان رنگ را گزارش کرده اند.

    • در مورد دوم، بخشی از مغز که معمولاً هنگام تحسین شخص واکنش نشان می دهد، مثلا رنگ غروب خورشید، دقیقاً به همان اندازه ممکن است که با شنیدن یک قطعه موسیقی تحریک شود.

    • آیا این بدان معناست که افراد مبتلا به جا به جایی حسی به راحتی متوهم می شوند؟ اصلا! اندام های حسی اطلاعاتی را به مغز ارائه می دهند که به عنوان واقعیت تعبیر می شود. اما این اطلاعات هرگز چیزی جز تصور جهان "موجود" نیست.

  4. بیشتر تصمیمات به صورت ناخودآگاه صورت می گیرند.

    • چقدر بر اعمال خود کنترل دارید؟ پاسخ این سوال همانند بسیاری از سؤالات فلسفی، بستگی به نحوه تعریف شرایط شما دارد. اگر از "شما" برای اشاره به خودآگاهی استفاده می کنید، واقعیت این است که شما به بخشی از مغز خود که کنترل امور را در دست دارد دسترسی کمی دارید.

    • اما آنقدر که به نظر می رسد نگران کننده نیست. در حقیقت، برای عملکرد طبیعی بسیار مهم است. تصور کنید که اگر قرار بود بر روی هر حرکت لحظه ای که شامل فعالیت می شد تمرکز کنید، مکالمه کردن یا نوشیدن یک فنجان قهوه چقدر دشوار بود.

    • تنها دلیل اینکه این اقدامات دشوار نیستند این است که مهارت های عملی به صورت ناخودآگاه انجام می شوند. به عبارت ساده تر، اگر خیلی به آنها فکر نکنید، در انجام کارها بهتر خواهید بود.

    • آستین نبر، پشته ساز ده ساله قهرمان را در نظر بگیرید. این ورزشی است که در آن بازیکنان با ساعت رقابت می کنند تا لیوان ها را با اشکال مختلف روی هم سوار کنند. او و نویسنده به دستگاه EEG که فعالیت مغز را اندازه‌گیری می کرد متصل شدند و از آنها خواسته شد که لیوان چینی روتین را انجام دهند.

    • این برای نویسنده یک کار سخت بود زیرا برایش ناآشنا بود. مغز او مقادیر عظیمی از انرژی را صرف تلاش برای انجام آن کار کرد.

    • از طرف دیگر مغز آستین در حال استراحت بود. او روالهای مشابه را آنقدر انجام داده بود که ساختار مغز وی از نظر جسمی تغییر یافته بود. او برای قرار دادن لیوان های روی هم دیگر نیازی نداشت که مغز آگاهانه خود را درگیر کند!

    • وقتی به سطح مشخصی از مهارت می رسید، تلاش آگاهانه در واقع منجر به اشتباه می شود. برای مثال بازیکنان بیس بال بدون اینکه آگاهانه تصمیمی برای انجام این کار بگیرند، به توپ ضربه می زنند. این درست است، زیرا مغز انسان به اندازه کافی نمی تواند سرعت توپ ورودی را با دقت اندازه گیری کند و تصمیم بگیرد که کی چوب را بچرخاند.

    • اما وقتی ورزشهای رقابتی انجام نمی دهید، ناخودآگاه شما تصمیم می گیرد. این به همان اندازه هنگام تصمیم گیری های روزمره ممکن است کنترل شود.

    • روانشناس تکاملی، جفری میلر، این موضوع را در مطالعه ای نشان داد که مقایسه می کرد رقصندگان زن کلوب رقص ها در مراحل مختلف چرخه قاعدگی خود چقدر پول کسب کرده اند.

    • وی دریافت که، هنگامی که رقصنده ها در حال تخمک گذاری بودند، و بنابراین بارور بودند، مردان به آنها دو برابر بیشتر از همتایانی که در دوران تخمک گذاری نبودند، انعام می دادند. توضیحش؟ مردان به طور ناخودآگاه متوجه تغییراتی ظریف در ظاهر زنان می شوند که ناشی از سطح استروژن بالاتر است.

    • مطالعات دیگر یافته های مشابهی را گزارش می دهند. اگر بوی بد در هوا وجود داشته باشد، احتمالاً رفتار یک فرد را غیراخلاقی می دانید. و اگر یک نوشیدنی گرم در دست داشته باشید، به احتمال زیاد روابط خود با دیگران را صمیمانه توصیف خواهید کرد.

    • اصطلاح فنی برای این نوع فعالیتهای ناخودآگاه "پیش زمینه سازی" است. این اساساً بدان معناست که داده های حسی حتی وقتی که ما از آن آگاه نیستیم بر درک ما تأثیر می گذارند.

  5. تصمیم گیری توسط امیال ما، دوپامین و ترجیح مغز برای سود کوتاه مدت شکل می گیرد.

    • زندگی پر از تصمیمات است، از سؤالات معمولی درباره اینکه کدام کفش را بپوشیم گرفته تا انتخاب های تعیین کننده زندگی درباره اینکه چه شغلی را دنبال کنیم. بنابراین این امر چه چیزی در مورد مغز به ما می گوید؟ بیایید نگاهی دقیق تر به نحوه تصمیم گیری مردم بیندازیم.

    • نحوه عملکرد آن اینگونه است: بازخورد حسی و عاطفی تا زمانی که تصمیم بگیرید، قسمتهای مختلف مغز را تحریک می کند.

    • حتی سؤالات روزمره درباره غذایی که برای ناهار دارید می تواند فعالیت عصبی شدید را تحریک کند. فکر کردن درباره سوپ غلیظ در برابر سوپ کلم بروکلی انواع انجمن های حسی و عاطفی را به حالت تکاپوی بیش از حد وا می دارد.

    • این می تواند یک حلقه بازخورد ایجاد کند. اگر از تصمیم خود لذت ببرید، مغز شما دوپامین آزاد می کند. این به نوبه خود، دفعه دیگر که با یک انتخاب مشابه روبرو می شوید، بخشی از استدلال خواهد شد.

    • با مشاهده مواردی که نشانگر ارتباط بین مغز و بدن هستند، می توانید ببینید این دو چقدر نزدیک به هم کار می کنند.

    • تامی مایرز را در نظر بگیرید. در تصادف با موتورسیکلت، بخشی از مغز او که گزارش دهنده وضعیت عاطفی و جسمی اوست، آسیب دید. این بدان معناست که او دیگر نمی تواند مثلاً بگوید که خسته، راضی، تشنه یا آشفته است. ارتباطات به حدی شکسته شده است که او از سنجش گزینه های مختلف ناتوان است.

    • یکی دیگر از عوامل شکل گیری تصمیم، ترجیح مغز برای سود کوتاه مدت است.

    • مغز دوست ندارد منتظر آینده ای تخیلی باشد. پاداش های فوری بر نتایج بلند مدت فرضی غلبه می کنند. به همین دلیل است که افراد وام های کم بهره ای می گیرند که قادر به بازپرداخت آنها نیستند و اینکه افراد متاهل دارای روابطی هستند که بعدا پشیمان می شوند.

    • بنابراین چگونه می توانید از وسوسه دور شوید و بازی بلندمدت را انجام دهید؟ یک راه این است که "قرارداد اولیس" را امضا کنید.

    • طبق افسانه یونانی، اولیس کاپیتان یک کشتی بود که از کنار جزیره ای با سیرن ها عبور می کرد - موجوداتی خطرناک که آهنگ های زیبای آنها ملوانان را هیپنوتیزم می کرد و آنها را در صخره های پنهان به دام می انداختند، جایی که کشتی های آنها خراب می شد. اولیس خدمه خود را برای جلوگیری از هدایت کشتی به سمت سیرن ها به دکل کشتی بسته بود (سایر ملوانان گوش های خود را با پنبه پر کرده بودند)، و او زنده ماند تا داستان را بگوید.

    • از این مثال چه چیزی می توانید یاد بگیرید؟

    • خب، فرض کنید که می خواهید به برنامه تمرین جدید خود پایبند باشید. چرا خود را به ملاقات دوست خود در باشگاه مقید نمی کنید؟ اگر می خواهید در امتحانات از فیس بوک جدا شوید، به دوست خود بگویید رمز عبورتان را تغییر دهد. ترک سیگار؟ سیگار و فندک خود را به سطل زباله بیندازید.

  6. اجتماعی شدن یکی از کارکردهای اصلی مغز است و احتمال بقای گروه را افزایش می دهد.

    • انسانها جانوران اجتماعی هستند. این موضوع بر نحوه کار مغز ما منعکس می شود. ما دائماً سعی می کنیم افراد دیگری را درک کنیم و بفهمیم چه کسی به گروه ما تعلق دارد و چه کسی ندارد. چگونه این کار را انجام می دهیم؟ از طریق همدلی - توانایی ارتباط با افراد دیگر و احساسات آنها.

    • یادگیری همدلی مربوط به انعکاس است. وقتی با افراد دیگر ارتباط برقرار می کنیم، حالات صورت آنها را منعکس می کنیم تا به مغزمان اطلاع دهیم که چه فکر و احساسی دارند. این یکی از دلایلی است که زوج های متاهل غالباً شبیه یکدیگر به نظر می رسند. سالها بازتاب کردن حالات چهره یکدیگر در واقع ظاهر آنها را شکل می دهد، و حتی منجر به ایجاد الگوهای چین و چروک مشابه می شود!

    • نویسنده می خواست تا دریابد که این نوع بازتاب چقدر مهم است و آزمایشی را انجام داد. او گروهی متشکل از افرادی که تزریق بوتاکس انجام داده بودند و کسانی که انجام نداده بودند را انتخاب کرد.

    • پس از اتصال شرکت کنندگان به دستگاهی که حرکت عضلات صورت را اندازه گیری می کند، او عکس هایی از طیف وسیعی از حالت های مختلف صورت را به آنها نشان داد.

    • نتیجه؟ شرکت کنندگانی که بوتاکس داشتند، فقط از نظر قابلیت حرکت چهره خود کمتر نبودند؛ آنها همچنین در رمزگشایی احساسات دیگران بسیار بدتر بودند! به این دلیل است که ما با منعکس کردن احساساتی که در چهره دیگران نشان داده می شود، احساسات را درک می کنیم.

    • همدلی همچنین چگونگی ارتباط ما با افرادی را که متعلق به یک گروه خارجی هستند شکل می دهد، یعنی افرادی که "مانند ما" نیستند و بنابراین کمتر سزاوار حمایت ما هستند.

    • مطالعه ای را در دانشگاه لیدن در هلند انجام شد در نظر بگیرید، که در آن به شرکت کنندگان عکس هایی از افراد بی خانمان نشان داده شد. شرکت کنندگان هنگام دیدن این تصاویر فعالیت مغزی بسیار کمتری نسبت به آنچه که معمولاً هنگام فکر کردن یا تعامل با افرادی که بی خانمان نبودند داشتند، ثبت کردند. به بیان دقیق تر، آنها این مردان و زنان بی خانمان را به عنوان اشیاء می دیدند.

    • رسانه ها و تبلیغات اغلب نقش تعیین کننده ای در فاقد احساسات انسانی کردن مردم از نگاه دیگران دارند. در اوایل دهه 1990، در یوگسلاوی، کانال های رسانه ای صربستان شروع به پخش داستانهایی کردند که به منظور تحریک نفرت از جمعیت مسلمان ساخته شده بودند. این ادعاها می گفتند که مسلمانان در حال خوراندن کودکان صربستانی به شیرها در باغ وحش ها هستند، هدف این بود که بینندگان مسلمانان را به عنوان یک گروه خارجی فاقد احساسات انسانی قلمداد کنند که سزاوار هیچ گونه همدلی نبودند.

  7. فناوری می تواند از عملکرد مغز پشتیبانی کند، اما نمی تواند جایگزین آن شود.

    • ما در دوره ای از پیشرفت های بی سابقه عصبی و تکنولوژیکی زندگی می کنیم که از جذاب ترین خیالات علمی تخیلی دیروز سبقت گرفته است. این واقعیت را در نظر بگیرید که اکنون ما می دانیم مغزها می توانند با سیگنالهای غیر زیستی سازگار شوند. این یک کشف واقعاً انقلابی است و ما هنوز نمی دانیم چقدر ممکن است زندگی ما را تغییر دهد.

    • به کاشت های حلزونی فکر کنید - وسایل الکترونیکی که توسط افراد دارای اختلال شنوایی استفاده می شود. اینها یک سیگنال دیجیتال را به مغز منتقل می کنند. کمی شبیه یادگیری یک زبان کاملاً جدید است. به خودی خود، این سیگنال بی معنی است، اما هنگامی که با سایر حواس ارتباط برقرار می کند، مغز شروع به "شنیدن" آن می کند.

    • این به نوبه خود نشان می دهد که ما به زودی قادر خواهیم بود انواع دیگری از اطلاعات را مستقیماً در مغز بارگذاری کنیم. تصور کنید پیش بینی وضعیت هوا، به روزرسانی ترافیک و اعلان ها را داخل سر خود دریافت کنید!

    • سپس اکتشافات فضایی وجود دارند. بدن انسان برای زنده ماندن در فضا برای مدت طولانی بسیار شکننده است. اما اگر بتوانیم مغزهای خود را به صورت دیجیتالی در یک دستگاه ماندگارتر بارگذاری کنیم، چه می شود؟ مرز بین کهکشانی ناگهان گسترده می شود.

    • روزی، ممکن است بتوانیم با خاموش کردن مغز، سالهای نوری زیادی را طی کنیم، در حالی که دستگاه از طریق فضا حرکت می کند و هنگامی که فضاپیما به مقصد خود رسید، "راه اندازی مجدد" می شود.

    • در حال حاضر، رایانه ها به هیچ وجه نمی توانند چنین شاهکاری را انجام دهند، اما دلایل زیادی وجود دارد که فکر کنیم ممکن است در آینده نزدیک بتوانند این کار را بکنند. به هر حال، قدرت محاسبه اکنون هزاران برابر قدرتمندتر از 20 سال پیش است.

    • پیوند مغز ما با فناوری های محاسباتی نقطه عطفی در تاریخ بشریت خواهد بود. این سرآغاز دوران کاملاً جدیدی خواهد بود - عصر ترابشریت.

    • اما هرچند فناوری های زیادی بهبود یافته و شروع به پشتیبانی و یا حتی جایگزینی بدن انسان کرده اند، اما هرگز نمی توانند جایگزین مغز انسان شوند.

    • همانطور که فیلسوف جان سرل در دهه 1980 اظهار داشت، کامپیوترها در زمینه انجام وظایف می توانند به راحتی از انسانها پیشی بگیرند، اما آنها نمی توانند آگاهی ایجاد کنند.

    • به آن اینطور فکر کنید: وقتی از گوگل سؤال می کنید، شما را نمی فهمد - از الگوریتمی استفاده می کند که کلماتی را که استفاده کرده اید تجزیه و تحلیل کند. داشتن یک بانک اطلاعاتی عظیم به او کمک می کند تا پاسخ سوالات شما را ایجاد کند، اما این با آگاهی واقعی بسیار متفاوت است.

  8. خلاصه نهایی

    • پیام اصلی در این مطالب:

    • هر آنچه را تجربه کرده اید شما را اینگونه که هستید شکل می دهند. به طور خاص، تجربیات باعث ایجاد واکنش در مغز شما می شوند و این باعث می شود تا بر شخصیت شما اثری ماندگار ایجاد شود. این به نوبه خود درک مغز شما از جهان را شکل می دهد. اما هیچ چیز ثابت نیست - می توانید مغز خود را تغییر دهید. پیشرفت های فناوری طی چند دهه گذشته به ما می گوید که سازماندهی مجدد شناختی رایج تر می شود و اساس "عصر ترابشریت" جدید را پایه گذاری می کند. اما اگرچه ماشین ها می توانند مغز ما را تقویت کنند، یک کار وجود دارد که آنها نمی توانند انجام دهند - اینکه جایگزین مغز شوند.

    • بازخورد دارید؟

    • ما مطمئناً دوست داریم نظرات شما را درباره محتوایمان بشنویم! فقط کافی است یک ایمیل با نام این کتاب به عنوان موضوع به remember@blinkist.com ارسال کنید و نظرات خود را با ما به اشتراک گذارید!

    • مطالعه بعدی پیشنهادی: ناشناس، نوشته دیوید ایگلمن

    • بخشی ناخودآگاه از مغز شما که برای شما مجهول است، دائماً در حال چرخش است و تأثیر چشمگیری بر افکار، احساسات و رفتار شما می گذارد. ناشناس: زندگی مخفی مغز (2011) یک راهنما درباره سمت دیگر مغز شماست، و اینکه آن چگونه زندگی شما را شکل می دهد.