بیوگرافی تنهایی

عنوان فرعی:

تاریخچه یک احساس

چه کسانی این کتاب را بخوانند ؟

خلاصه:

ما معمولا به تنهایی، مثل هر احساس دیگری، به عنوان یک چیز جهانی فکر می کنیم. اما تاریخ آن به طرز شگفت آوری جدید است. در کتاب بیوگرافی تنهایی، مورخ فرهنگی فی باند آلبرتی، توسعه مفهوم مدرن تنهایی را از زمان پیدایش آن در حدود سال 1800 ردیابی می کند و به این سؤال می پردازد که چگونه در جامعه معاصر چنین امتیاز و برتری کسب کرده است.

فصل ها:

  1. در این کتاب چه چیزی برای من وجود دارد؟ تاریخچه جدید شگفت آور یک احساس که امروزه توسط بسیاری از افراد تجربه شده است را کشف کنید.

    • همه ما افرادی را می شناسیم که تنها هستند - شاید حتی خودمان نیز گاهی تنها بوده باشیم. چند صد سال پیش، این طور نبوده است. این کلمه معنای جدیدی به خود گرفته است و مفهوم کاملاً جدیدی با آن شکل گرفته است.

    • در این مطالب، ما به تاریخچه ی یک مفهوم خواهیم پرداخت که امروزه بسیار اساسی به نظر می رسد، اما در واقع تقریباً در حدود سال 1800 به وجود آمده است. آلبرتی، با بررسی عواملی که به برتری و شهرت آن منجر شده است، بررسی می کند که چگونه این مفهوم همگام با جامعه پیرامونش تکامل یافته است - امروزه، به هر حال، بسیاری از افراد درباره "همه گیری" تنهایی، به ویژه در میان سالمندان صحبت می کنند.

    • با استفاده از مطالعات موردی از جمله ادبیات، رسانه های اجتماعی و ملکه ویکتوریا، این مطالب این مفهوم مدرن را مجدداً ارزیابی می کنند و بهترین راه برای فکر کردن در مورد آن - و شاید برای جلوگیری از آن - را در نظر می گیرند.

    • به مطالعه ادامه دهید تا دریابید:

  2. تنهایی به طرز شگفت آوری یک مفهوم جدید است، و این روزها اغلب آن را یک همه گیری می دانند.

    • فکر کردن درباره احساسات به عنوان مفاهیمی که در خارج از زمان وجود دارند، وسوسه انگیز است: بخش های ذاتی و ثابت آنچه ما را انسان می سازد. اما در حقیقت، این امکان وجود دارد که جامعه آنقدر تغییر کند که احساسات مختلفی شکل بگیرند و تغییر کنند. یکی از نمونه های بارز آن، که امروزه با اهمیت گزنده ای همراه است، تنهایی است.

    • به آن مانند آهنگ معروف بیتلز، "Eleanor Rbyby"، که دهکده ای پر از افراد تنها را مجسم می کند فکر کنید. این احساس عمیقاً در دهه 1960 ریشه دارد، هنگامی که تحولات عظیم اجتماعی منجر به تغییر از واحد خانوادگی سنتی "هسته ای" از یک ازدواج پایدار شد: این زمانی بود که تنهایی، به ویژه در میان سالمندان، شایع تر شد.

    • اگر به سرعت تا به امروز پیش بروید، خواهید دید که معمولاً از تنهایی به عنوان یک "همه گیری" صحبت می کنند. این چیزی بیش از یک استعاره است: تنهایی می تواند منجر به بیماری و حتی مرگ شود، و خدمات سلامت ملی انگلستان تخمین می زند که افراد تنها 30 درصد بیشتر احتمال ابتلا به مرگ زودرس دارند. NHS می گوید، تنهایی خطر ابتلا به حالاتی از جمله زوال عقل، افسردگی و حتی سکته مغزی را افزایش می دهد.

    • تعجب آورتر از همه اینکه مفهوم معاصر ما در مورد تنهایی در قرن نوزدهم پدیدار شد. به علاوه، تعریف تنهایی بر خلاف برجسته بودنش، دشوار است - از نظر زبانی، هیچ متضادی ندارد، و مشابه تنها بودن نیست، بلکه شامل احساس کمبود عاطفی نیز می شود. بهتر است به تنهایی به عنوان نوعی ترکیب عاطفی که عناصر نارضایتی، اندوه، شرم، ترحم به خود و غیره را در خود جای داده است فکر کرد.

    • گرچه شما آن را تعریف می کنید، اما هیچ شکی در اهمیت تنهایی در جامعه معاصر نیست. حتی می توانید آن را با چاقی مقایسه کنید، زیرا آنها مشترکات بسیاری دارند. هر دو شرایط مزمن، مربوط به سبک زندگی، و به ویژه در جهان معاصر غرب رواج دارند. هردو خدمات درمانی زیادی را می طلبند. و هر دو شرایط توسط کسانی که قادر به فرار از مرزهای خود نیستند - بدن در مورد چاقی، و ذهن در مورد تنهایی - تجربه می شوند. اما تنهایی یک حالت مطلقاً روانی نیست. مانند همه احساسات، بدن و ذهن را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.

    • تنهایی در معنای معاصر خود چگونه به وجود آمده است؟ مطلب بعدی تاریخچه مفهوم و همچنین معنای امروزه آن را بررسی خواهد کرد.

  3. معنای "تنها" در دو قرن گذشته و همگام با تغییر اجتماعی تغییر کرده است.

    • طبق فرهنگ لغت انگلیسی آکسفورد، کلمه "تنها" به قرن شانزدهم برمی گردد و دارای دو معنی است: اول، به معنی غمگینی به دلیل کمبود همراه، و معنای دوم به مکانی دور افتاده اشاره دارد. اما فقط دومین معنای آن قبل از قرن نوزدهم مورد استفاده گسترده قرار می گرفت. و استفاده گسترده از اصطلاح "تنهایی" نیز در همان زمان آغاز شد.

    • این چیزی فراتر از یک تغییر زبان است: این مربوط به تولد یک مفهوم کاملاً جدید است.

    • نویسنده نشان می دهد که استفاده فزاینده از "تنها" در قرن نوزدهم با تغییراتی در جامعه همراه است. این روزها، ما وضعیت تنهایی را کاملاً منفی می دانیم، اما در زمانهای قبل لزوماً چنین نبوده است. قبل از قرن نوزدهم، تنها بودن - یا تجربه "یکتایی"، اصطلاحی که شهرت آن کم شده است - فوایدی داشت که کاملاً درک می شد. نکته قابل توجه این بود که مردم هرگز واقعاً تنها نبودند. حتی اگر هیچ کس در اطراف آنها نبود، یکی در پیشگاه خدا همچنان در کنارشان بود. از این رو، انزوا - یک اصطلاح مشهور دیگر - اغلب به عنوان یک تجربه مثبت و مذهبی تصور می شد.

    • اما در قرن بیست و یکم، صحبت کردن در مورد مزایای تنها بودن بسیار نادر است. در واقع معاشرت سنگ بنای سلامت روانی خوب به حساب می آید. با این حال، بر خلاف انتظار، به دلیل طیف وسیعی از تغییراتی که در نحوه زندگی و نحوه تفکر ما درباره زندگی وجود دارد، تنهایی شاید شایع تر از همیشه باشد.

    • اولا، این روزها تعداد بیشتری از افراد تنها زندگی می کنند: زندگی مشترک با تمام اعضای خانواده که شامل همه نسل هاست، کمتر متداول است. این تغییر با گسترش فردگرایی به عنوان یک ارزش اجتماعی گره خورده است، جایی که همه ما اهداف خودمان را دنبال می کنیم، گاه به قیمت جمعی. سپس، البته، پیدایش سکولاریسم وجود دارد. حداقل در غرب، نفوذ دین کم شده است، و از این رو، تلقی انزوا به عنوان نوعی امر مقدس از بین رفته است.

    • این روزها، مردم کمتر خود را با روابطشان با خدا تعریف می کنند. درعوض، ما هویت خودمان را براساس روابط خود با افراد اطراف خود بنا می کنیم، و اگر این روابط وجود نداشته باشند، ما در حضور قادر مطلق تنها نیستیم، اما حقیقتا تنها هستیم. شاید جای تعجب نباشد که تنهایی امروز - که به تعداد فزاینده ای تجربه می شود - چنین مشکل اساسی تلقی می شود، به گونه ای که "یکتا بودن" هرگز چنین نبوده است.

  4. ایده نیمه گمشده امروز مثل همیشه اغوا کننده و خطرناک است.

    • تنهایی فقط توسط کسانی که از نظر فیزیکی از دیگران جدا شده اند، تجربه نمی شود. این حس ممکن است حتی توسط کسانی که زندگی اجتماعی فعالی دارند تجربه شود، مانند نویسنده و شاعر آمریکایی سیلویا پلات، که آن را در دوران دانشگاه تجربه کرده است. نامه ها و نوشته های ژورنال او با وجود پیدا کردن دوست و جستجوی روابط عاشقانه، نشان دهنده پرتره شخصی است که احساس تنهایی مزمن را تجربه می کند.

    • بخشی از دلیل اینکه داشتن احساس تنهایی حتی با وجود همراه راحت است، تأکید بر یافتن "نیمه گمشده" ما است - شخصی که قرار است با او زندگی خود را بگذرانیم. ژورنالهای دانشگاهی پلات نشان می دهد که او این نیاز را به شدت احساس کرده، به خصوص به عنوان زنی که سعی در توازن انتظارات جامعه با بلندپروازی های ادبی خود دارد.

    • به عنوان یک مفهوم، ایده نیمه گمشده می تواند به افلاطون برگردد، کسی که در کتاب "ضیافت" درباره یکی بودن زن و مرد قبل از اینکه به دو نفر تقسیم شوند، داستانی را بیان کرده است. از آن زمان، زنان و مردان برای تکمیل خود مجبور به جستجوی نیمه خود بودند. اما این اصطلاح برای اولین بار در سال 1822 توسط ساموئل تیلور کلریج استفاده شد، هنگامی که مفهوم عشق رومانتیک در حال شکل گیری بود. از قرن نوزدهم، ازدواج یک بعد معنوی به دست آورد، و این ایده را منعکس کرد که نیازهای معنوی فرد را می توان با روابط انسانی، و نه فقط از طریق خدا، برآورده کرد. همانطور که دو نمونه ادبی نشان می دهند، این ایده هنوز هم در حال اجراست.

    • بلندی‌های بادگیر امیلی برونته، که در سال 1847 منتشر شد، عشق را فراری خطرناک و در عین حال غیرممکن نشان می دهد. دیالوگ معروف هیثکلیف اهمیت شدید آن را نشان می دهد: "من نمی توانم بدون زندگی خود زندگی کنم! من نمی توانم بدون روح خود زندگی کنم!" ماهیت وسوسه‌انگیز عشق در شخصیت هیثکلیف و همچنین نمایش دراماتیک دشت های یورکشایر به تصویر کشیده شده است.

    • دیالوگ هیثکلیف به صراحت توسط ادوارد، یک خون آشام، در سری رمان های گرگ و میش (2005-2008) نوشته استفانی مایر نقل شده است. این رمان ها و اقتباس های فیلم بسیار محبوب آنها ثابت می کند که مفهوم نیمه گمشده وجود دارد و خوب است. نیمه گمشده ادوارد بلا است، زن جوانی که تصمیم می گیرد زندگی انسانی خود را ترک کند تا بتواند در کنار او باشد، با وجود تمام خطراتی که این امر به وجود می آورد. به طور حیرت آوری، به گفته نویسنده، سریال گرگ و میش جستجوی نیمه گمشده در یک زندگی رضایت بخش را آنقدر مهم نشان می دهد که هر فداکاری ارزش آن را دارد.

    • بنابراین، جامعه عملاً ما را تشویق می کند که تصور کنیم که اگر شریک ایده آل خود را نداشته باشیم، تنها هستیم. اما آیا این یک تفکر درست است؟ آیا ما واقعاً نمی توانیم بدون نیمه گمشده زنده بمانیم، حتی اگر آن نیمه گمشده خون آشام باشد؟ شاید وقت آن است که دوباره تجدید نظر کنیم.

  5. از دست دادن شریک زندگی یک تجربه عمیقاً تأثیرگذار است - اما در دوران مدرن فقط تبدیل شدن به یک فرد "تنها" تلقی می شود.

    • پیدا کردن یک شریک زندگی می تواند سخت باشد، اما از دست دادن آن به طرز وحشتناکی سخت است - و یک دلیل رایج تنهایی است. زنان و مردانی که همسرشان مرده است با زندگی در محیطی پر از چیزهای یادآور عشقشان روبرو هستند: اشیاء و لباس هایی که هر روز از آنها استفاده می کردند ممکن است احساس دلتنگی را برانگیخته و ناراحت کننده باشند.

    • با این حال، تجربه بیوه شدن چیز دیگری است که از زمان تحول مفهوم معاصر ما در مورد تنهایی تغییر کرده است. دو نمونه - یکی از قبل از این مفهوم مدرن، و دیگری از بعد آن - نشان دهنده این تغییر عمل است. آنها همچنین نشان می دهند که از دست دادن چگونه نوعی تساوی گر است، و همه را، از پادشاهان گرفته تا بازرگانان، تحت تأثیر قرار می دهد.

    • توماس ترنر مرد پرمشغله ای بود که در قرن 18ام در ساسکس انگلیس زندگی می کرد. خاطرات مفصل او نگاهی جالبی به جامعه آن زمان را ارائه می دهد. او در سال 1753 با همسر اولش، پگی ازدواج کرد، اما پگی در سال 1761 درگذشت. ترنر خود را در دفتر خاطراتش "بینوا" توصیف کرد و برای از دست دادن "شریک زندگی خود" سوگواری کرد. اما آیا او تنهایی به معنای مدرن را احساس کرد؟ درست است که او یک فرد منزوی بود - این موضوع از نوشته های دفتر خاطرات او در سایر مواقع زندگی اش نیز مشهود است - اما حتی در مراسم تدفین همسرش، غم و اندوه او با اعتقاد او به خدا آمیخته شد، و دوران تنهایی مانند دوران در بیابان بودن عیسی بود. نویسنده می گوید، این "یکتا بودن" بوده است، نه تنهایی معاصر.

    • یک قرن بعد، همه چیز متفاوت بود. ملکه ویکتوریا زندگی بسیار متفاوتی نسبت به توماس ترنر داشت - اما علی رغم تمام ثروتش، پس از از دست دادن همسرش آلبرت در سال 1861، او 40 سال دیگر از زندگی خود را به عزاداری گذراند. البته انتظار می رفت که زنان - حتی ملکه ها - به عزاداری بپردازند، اما این مورد حتی طبق استانداردهای آن دوران هم افراطی بود. و همچنین به راه انداختن تعداد زیادی مراسم یادبود، مراسم سوگواری او که شامل اصرار بر نشان دادن هر روز لباس های آلبرت، و خوابیدن با پیراهن او بود: میراث مادی او همیشه وجود داشت.

    • و ویکتوریا اغلب از کلمه "تنهایی" در دفتر خاطرات خود استفاده می کرد. این مانند "یکتایی" نبود، که در آن تنها بودن ارتباط عمیق تری با خدا برقرار می کرد، بلکه یک احساس کمبود عمیق بود. از دست دادن شریک زندگی همیشه یک تجربه عمیقاً تأثیرگذار بوده است، و مفهوم مدرن تنهایی ابعادی جدید به آن بخشیده است.

  6. رسانه های اجتماعی غالباً دلیل احساس تنهایی نسل هزاره تلقی می شوند، اما واقعیت کمی فرق دارد.

    • "همه گیری" امروزه تنهایی فقط افراد مسن را تحت تأثیر قرار نمی دهد. در حقیقت، یک نظرسنجی در سال 2018 توسط دفتر آمار ملی انگلستان نشان داد که گروه سنی که با احتمال بیشتری دچار احساس تنهایی می شوند بزرگسالان جوان هستند. و در بین این نسل هزاره، معمولاً فرض بر این است که رسانه های اجتماعی مسئولیت این امر را بر عهده دارند. اما آیا رسانه اجتماعی واقعاً عامل تنهایی نسل هزاره است؟ یا صرفاً نشانه ای از آن است؟

    • رسانه اجتماعی مطمئناً تأثیر خود را دارد، همانطور که واژه معاصر FOMO - ترس از دست دادن - این موضوع را روشن می کند. در یک نظرسنجی در سال 2012، تقریباً سه یا چهار جوان داشتن احساس FOMO را گزارش داده اند، که این اغلب نتیجه مشاهده پست های رسانه های اجتماعی دیگران است که شیوه زندگی پر زرق و برق را نشان می دهد. مطالعات بیشتر از این ایده حمایت می کنند که رسانه های اجتماعی می توانند تأثیر عمیقی بر احساسات ما بگذارند. آزمایش انجام شده توسط خود فیسبوک در سال 2014 نشان داد که احساساتی که کاربر در پستها مشاهده می کند می تواند بر احساسات خودش تأثیر بگذارد، و تأثیری را ایجاد کند که به گروه های گسترده سرایت کند.

    • اما بیایید قبل از تصمیم گیری برای ترس از این فناوری جدید، مکث کنیم. به هر حال، مردم از تأثیرات اجتماعی تلفن هم هنگام معرفی آن ترس داشتند. برخی نگران بودند که این امر باعث تنبلی مردم شود و مردم را از دیدار با یکدیگر منصرف کند. اما فواید زیاد تلفن - به ویژه در فراهم کردن برقراری ارتباط راحت با دیگران برای افراد دور افتاده مانند کشاورزان - نیز کاملاً واضح بود.

    • سرانجام، تأثیر رسانه های اجتماعی به نحوه استفاده از آن، و نحوه زندگی شخص به طور گسترده تر بستگی دارد. مطالعات نشان می دهد که استفاده از رسانه های اجتماعی در واقع می تواند احساس تنهایی را افزایش دهد - اما تنها در صورت عدم تکمیل این استفاده توسط فعالیت های آفلاین. اگر هنوز پلی بین رسانه های اجتماعی و "زندگی واقعی" وجود داشته باشد، به هیچ وجه مضر نیست. مشکل فقط وقتی پیش می آید که فعالیت آنلاین جایگزین فعالیت آفلاین شود.

    • بنابراین شاید رسانه اجتماعی نه عامل و نه علامتی از تنهایی نسل هزاره باشد. علاوه بر این، رسانه اجتماعی بسته به بستر وسیع تر، می تواند بر تنهایی تأثیر مثبت یا منفی بگذارد. این که رسانه اجتماعی باعث می شود برخی افراد احساس تنهایی کنند درست است. اما همچنین می تواند افراد را گرد هم آورد - به طور بالقوه حتی "در زندگی واقعی".

    • وقتی از رسانه اجتماعی برای تأثیر مثبت استفاده می شود، طبیعتاً فقط نسل هزاره نیستند که می توانند سود ببرند. رسانه اجتماعی همچنین می تواند نقش خود را در تأثیرگذاری بر گروه دیگری که به طور ویژه تحت تأثیر تنهایی قرار می گیرند ایفا کند: افراد مسن.

  7. ما باید در رفع نیازهای سالمندانی که احساس تنهایی می کنند، بهتر عمل کنیم.

    • اینکه تنهایی یک مشکل خاص در دوران پیری است بر کسی پوشیده نیست. طبق تخمین های اخیر، 5 تا 16 درصد افراد مسن می گویند که تنها هستند - اما این رقم برای کسانی که در سن 80 سال و بالاتر هستند، با شدت به 50 درصد افزایش می یابد. با توجه به این واقعیت شناخته شده که جمعیت در کشورهای غربی رو به پیری می رود، این مشکلی است که به مرور زمان بدتر می شود، و جای تعجب نیست که پیر شدن جمعیت غالباً "بمب ساعتی" نامیده می شوند.

    • این یک مشکل خاص است زیرا همانطور که قبلاً نیز گفته شد، تنهایی فقط یک وضعیت عاطفی نیست. گرچه بسیار ذهنی است، اما می تواند عواقب جدی پزشکی را در پی داشته باشد. شواهد نشان می دهد که تنهایی حتی نشانه ای از احتمال ابتلا به زوال عقل شخص است.

    • مفهوم "نیاز تحقق نیافته" اساس مسئله تنهایی در میان افراد بسیار پیر است. این به این معناست که نیازهای افراد سالخورده، از کمک در اصول اولیه مانند خرید یا گشت زدن گرفته تا داشتن کسی برای صحبت کردن، به اندازه کافی برآورده نمی شود. به عنوان مثال در انگلستان، ارائه خدمات مراقبت های اجتماعی همتراز تغییر جمعیتی کشور نیست. نسبت سالمندان افزایش یافته است، اما میزان مراقبت های ارائه شده به همان میزان افزایش نیافته است. دولت به اندازه کافی برای این مسئله اقدامی نمی کند.

    • اما مشکلات اجتماعی گسترده تری نیز در محل کار وجود دارند. این روزها، انتظار بیش از حد مبنی بر اینکه اعضای جامعه باید از نظر اقتصادی مولد باشند، به این معناست که پیری و عدم توانایی مربوط به کار به عنوان یک بار سنگین تلقی می شود: افراد مسن از نظر اقتصادی توانا و ماندگار نیستند، بنابراین بی فایده هستند. در گذشته، هنگامی که خانواده ها روابط محکم تری داشتند، این مسئله خیلی مهم نبود، اما امروز این امر منجر به انزوا و این احساس می شود که افراد مسن به نوعی مقصر هستند.

    • در عوض چگونه می توانیم اطمینان حاصل کنیم که نیازهای افراد مسن را به طور مؤثرتر برآورده می کنیم؟ خانه های مراقبت یکی از راه های بالقوه برای حفظ زندگی اجتماعی تر سالمندان است، اما نویسنده در کارآیی آنها در رسیدن به کانون مسئله شک دارد. برای شروع، کنار هم گذاشتن افراد در یک فضا ممکن است با انزوا مبارزه کند اما لزوماً مانع تنهایی نمی شود. به طور گسترده تر، قرار دادن همه افراد سالخورده در فضای یکسان، این ایده را القا می کند که آنها یک گروه جداگانه هستند، و در تنهایی دارای مشکل هستند.

    • مطمئناً بهتر است از کژاندیشی نسبت به افراد مسن دست بردارید و به دنبال راههای جدیدی برای رفع نیازهای آنها باشید.

  8. تنهایی توسط افراد مختلف و به طرق متنوعی تجربه می شود - همه آنها منفی نیستند.

    • همانطور که مطالب قبلی نشان داده اند، به طور کلی صحبت کردن درباره تنهایی ساده نیست: تنهایی می تواند توسط افراد در همه اقشار جامعه، در تمام مراحل زندگی تجربه شود و هر کس را به روش منحصر به فردی تحت تأثیر قرار دهد. انتظارات فرهنگی متفاوت زنان و مردان بدان معناست که این یک مسئله جنسیتی نیز هست. به عنوان مثال، تعبیرهای متضاد "دختر ترشیده" و "مرد عزب" را در نظر بگیرید - دو روش بسیار متفاوت برای نشان دادن مجرد بودن.

    • علاوه بر این مهم است که به یاد داشته باشید که تنهایی صرفاً توسط ذهن تجربه نمی شود: این یک تجربه جسمی نیز هست.

    • دانشمندان علوم اعصاب جان کاسیوپو و پاتریک ویلیام یک قیاس تداعی گر را مطرح می کنند: آنها تنهایی را به گرسنگی تشبیه می کنند. نه فقط به این دلیل که می توانیم از نظر جسمی آن را احساس کنیم، مانند درد یا احساس سرما، بلکه به این دلیل که آن احساس جسمی سیگنالی است که بدنمان برای ما ارسال می کند، و به ما فقدان چیزی را اطلاع می دهد.

    • یکی از راههایی که برخی افراد از طریق آن سعی در کنار آمدن با این احساس دارند، خرید کردن است - به اصطلاح خرید درمانی. شواهد نشان می دهد که این کار اساساً موثر نیست: مردم وقتی احساس تنهایی می کنند چیزهای بیشتری می خرند، اما انجام این کار به آنها کمک نمی کند تا احساس تنهایی خود را کاهش دهند. در واقع، همانطور که قبلاً در مورد ملکه ویکتوریا ذکر شد، اشیاء حتی می توانند در تجربه تنهایی نقش برجسته ای را ایفا کنند، زیرا ممکن است خاطرات دردناک یا دلتنگی را برانگیزند. احاطه کردن خود با اشیا مختلف درمانی برای تنهایی نیست.

    • اینطور نیست که همه دنبال درمان باشند. از نظر برخی، تنهایی در واقع یک شرایط مطلوب است. به طور ویژه، تنهایی یک ارتباط فرهنگی طولانی با هنرمندانی داشته است که شاید برای خلق بهترین اثر خود نیاز به انزوا داشته باشند. نویسنده ویرجینیا وولف حتی دریافت که درد تنهایی می تواند محرک خلاقیت هنری باشد. راینر ماریا ریلکه نویسنده دیگری است که در مورد اهمیت تنها بودن به منظور رهایی خود از حواس پرتی و دسترسی به خود درونی نوشته است.

    • با این حال، مهم است که درباره مزایای احتمالی تنهایی، حتی در موارد این چنینی، اغراق نکنید. جستجو و یافتن تنهایی یک امتیاز است، همانطور که برخی از هنرمندان این کار را انجام می دهند - تصمیم به ترک کردن جهان، و بعداً بازگشت به آن، با احساس تنهایی غیر ارادی بسیار متفاوت است. به عنوان مثال، برای بسیاری دیگر - مانند بی خانمان ها، یا پناهندگان، و کسانی که تنهایی مزمن را تجربه می کنند، مانند سیلویا پلات - دنیای دیگر کمتر تنهایی در انتظارشان نیست. برای آنها، درد و رنج جسمی تنهایی نمی تواند به راحتی کنار گذاشته شود.

  9. تنهایی یک شرایط مدرن است و ما باید نحوه تفکرمان نسبت به آن را دوباره ارزیابی کنیم.

    • تغییر از یکتا بودن به تنهایی جدا از دیگر تغییرات رخ داده در حدود 200 سال گذشته اتفاق نیفتاده است. جامعه امروز، همانطور که مشاهده کردیم، بسیار متفاوت از گذشته خود شکل گرفته است و تغییرات در واحد خانوادگی سنتی به طور خاص با افزایش تمرکز بر فردگرایی همراه شده است.

    • چارلز داروین یکی از متفکرانی است که سهواً تأثیر عظیمی در تغییر ادراک تنهایی داشته است. مفهوم بقای اصلح فقط نگرش ما در مورد زیست شناسی را تغییر نداد: این مفهوم به ایجاد کاربرد وسیع تری در جامعه منجر شد، که اغلب به آن داروینیسم اجتماعی گفته می شود. داروینیسم اجتماعی، اصل تکامل را در زندگی بشر به طور کلی، در زمینه هایی مانند اقتصاد و سیاست، ترسیم می کند و مفهوم رقابت را به چیزی اساسی برای هر شکل از موفقیت ارتقا می دهد.

    • به طور خاص، امروز، نویسنده اظهار می کند، نئولیبرالیسم مقصر برجستگی خاص تنهایی است. این چشم انداز سیاسی و اقتصادی جنبه های مشترکی با داروینیسم اجتماعی در حمایت از اقتصاد بازار آزاد برانگیخته از رقابت دارد. در نتیجه منجر به خصوصی سازی، مقررات زدایی و تمرکز مداوم بر فرد به جای گروه های اجتماعی بزرگتر شده است. همه اینها در نهایت به جامعه ای منتهی می شود که افراد نیازمند به پشتیبانی و حمایت، برای یافتن آن تلاش می کنند.

    • بنابراین، در مورد سطوح بالای تنهایی که در جهان مدرن غربی وجود دارد، چه کاری می توان انجام داد؟ مطمئناً ارائه خدمات درمانی مؤثرتر اولین قدم اساسی است. اما به همان اندازه، زمان آن رسیده است که ما به طور کلی نحوه تفکرمان نسبت به تنهایی را دوباره ارزیابی کنیم. به جای اینکه آن را یک "همه گیری" بنامیم، که بدان معناست که تنهایی مانند یک بیماری است یا حتی از نظر بیولوژیکی اجتناب ناپذیر است، باید آن را به عنوان محصول دوران خود بدانیم. کوتاهی نسبی تاریخ آن - که اندکی بیش از 200 سال به طول می انجامد - به اندازه کافی اثبات می کند که تنهایی یک جزء ذاتی از طبیعت بشر نیست، بلکه چیزی است که به طور خاص در دنیای معاصر و فردگرایانه ریشه دارد.

    • ممکن است به زودی به دنیای "یکتا بودن" برنگردیم. اما نباید بگذاریم تنهایی ما را تعریف کند. بلکه باید با دقت بیشتری درباره این موضوع فکر کنیم که آن چیست، چه کسی در آن تأثیر می گذارد و چگونه می توانیم این مشکل را برطرف کنیم.

  10. خلاصه نهایی

    • پیام اصلی در این مطالب:

    • تنهایی آن مفهومی جهانی که مردم تصور می کنند نیست. تنهایی در واقع محصولی از دوران مدرن ماست، و در یک چیز چند وجهی است. تنهایی که با "احساس یکی بودن" که قبل از قرن نوزدهم رخ داده تجربه شده بود بسیار متفاوت است، احساس کمبود عمیقی را شامل می شود و بر تجربیات از بیوه شدن گرفته تا استفاده از رسانه های اجتماعی تأثیر می گذارد. به جای اینکه با تنهایی مانند چیزی برخورد کنیم که به ناچار با پیری همراه است، یا چیزی که مقصر آن فناوری جدید است، باید آن را در زمینه تاریخی اش بهتر درک کنیم.

    • بازخورد دارید؟

    • ما مطمئناً دوست داریم نظرات شما را درباره محتوای مان بشنویم! فقط کافی است یک ایمیل با نام این کتاب به عنوان موضوع به remember@blinkist.com ارسال کنید و نظرات خود را با ما به اشتراک گذارید!

    • کتاب بعدی برای مطالعه: سالخوردگی، نوشته لوئیز آرونسون

    • کتاب بیوگرافی تنهایی بررسی می کند که چگونه تنهایی می تواند بر طیف گسترده ای از افراد جامعه تأثیر بگذارد، اما یک جمعیت آماری شاید بیش از همه تحت تأثیر قرار گیرند: افراد پیر. فی باند آلبرتی نشان می دهد که مشکلات عمیقی در جامعه وجود دارند که با یکدیگر زندگی را برای افرادی که وارد دوران پیری می شوند دشوار می کنند.

    • کتاب سالخوردگی لوئیز آرونسون (2019) این تفکر را از طریق بررسی پیر شدن در آمریکا گسترش می دهد. آرونسون ننگ پیرامون پیری را بررسی می کند - "سالخوردگی"، کلمه ای که او پیشنهاد می کند - و پیشنهاد می کند که به طرز مثبت تر به پیر شدن فکر کنیم. اگر نیازهای سالمندان بهتر برآورده شود - برای مثال، از طریق تأمین پزشکی قوی تر - آنگاه سالمندی می تواند یک دوره زندگی شاد و رضایت بخش باشد، که اصلاً نیازی به تنهایی نخواهد داشت.

    • اگر می خواهید بیشتر بدانید که جامعه چگونه با افراد سالخورده رفتار می کند و چگونه می توانیم اوضاع را بهبود ببخشیم، توصیه می کنیم که مطالب کتاب سالخوردگی را بررسی کنید.