چگونه افراد موفقی را پرورش دهیم

عنوان فرعی:

دروس ساده برای نتایج بنیادین

چه کسانی این کتاب را بخوانند ؟

خلاصه:

چگونه افراد موفقی را پرورش دهیم (2019) اسرار والدگری عالی را بررسی می کند. استر وویچیتسکی، که یک مربی و مادر است، با استفاده از تجربه یک عمر زندگی در رسیدن به بهترین عملکرد جوانان، به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه می توانید فرزندان خود را نه تنها موفق، بلکه مهربان و مستقل پرورش دهید.

فصل ها:

  1. در این (کتاب) چه چیزی برای من وجود دارد؟ والدین مورد نیاز فرزندتان باشید.

    • در دهه 1960، وقتی که استر وویچیتسکی، روزنامه نگار و مربی، یک مادر جوان و تازه بود، تلاش می کرد تا دریابد که برای مشاوره والدین به کجا می تواند رجوع کند. امروزه همه چیز تغییر کرده است. در واقع، والدین مدرن در راهنمایی ها و راهکارهایی در مورد چگونگی تربیت درست فرزندان خود غرق می شوند. متأسفانه، با این وجود، بیشتر این توصیه ها به چگونگی کمک به فرزندتان در تبدیل شدن به یک فرد موفق به جای یک عضو شاد و سازگار در جامعه، اغلب از طریق کنترل جز به جز اقدامات آنها، تمرکز دارند.

    • این جاست که استر وویچیتسکی وارد می شود. به جای تمرکز تنها روی موفقیت و دستیابی، توصیه های وی ارزش های ستایش نشده ای که باید به فرزندان خود منتقل کنید مانند اعتماد، احترام و استقلال را برجسته می کنند. این مطالب با استفاده از تجارب تلخ زندگی خانوادگی او، و همچنین دانش آموزانش، به شما نشان می دهد که چگونه می توانید در مهمترین شغلی که تاکنون داشته باشید، برتری داشته باشید: پرورش نسل بعدی.

    • به مطالعه ادامه دهید تا کشف کنید

  2. پدر و مادر بهتر شدن ملزم به استفاده از بهترین تلاشهای پدر و مادرتان و ترک بقیه است.

    • وقتی صحبت از والدگری می شود، این یک واقعیت شناخته شده است که ما تمایل داریم فرزندان خود را به همان روشی که والدین مان ما را بزرگ کردند، پرورش دهیم. حال اگر کودکی شاد و رضایت بخشی داشته اید، ممکن است این موضوع چندان بد به نظر نرسد. اما واقعیت این است که بسیاری از ما نوعی ترومای دوران کودکی را تجربه کرده ایم، یا والدینی داشته ایم که اشتباهات جدی کرده اند.

    • نویسنده با بزرگ شدن در یک خانواده یهودی ارتدوکس در دهه 50، سهم خود را از رفتار آسیب زای والدین داشته است. در سن حساس پنج سالگی، پدرش به او گفت که پسران از دختران مهمتر هستند، و تربیت او بازتاب این نگرش بود. در حالی که برادر کوچکترش لی در توجه، اسباب بازی ها و کمکهای اضافی هنگام شام غرق بود، وی از کنار تماشا می کرد و به ندرت چیزی برای بازی کردن به او داده می شد. بعضی اوقات او حتی به علت خوردن زیاد در وعده های غذایی مورد سرزنش قرار می گرفت. مذهب والدینش این باور را برایشان ساخته بود که جای زن در خانه است، و در هجده سالگی، وقتی ازدواج کردن را به خاطر حضور در دانشگاه رد کرد، پدر و مادرش او را از نظر مالی محروم کردند.

    • به رغم اوایل زندگی دشوارش - یا شاید به دلیل آنها - نویسنده مصمم بود فرزندان خود را با روحیه حمایت و پذیرش بزرگ کند. به عنوان بخشی از این فرایند، او زمانی را صرف ارزیابی مجدد تجربیات کودکی خود کرد. وی با ارزیابی مجدد آنها از دیدگاه یک فرد بزرگسال، می توانست انتخاب کند که می خواهد از کدام رفتارهای پدر و مادری تقلید کند و از کدام یک تقلید نکند.

    • مثال پدرش، چهره ای از شخصیت های دور و مستبد، چیزی بود که او قطعاً می خواست از آن جلوگیری کند. از طرف دیگر مادرش همواره گرم و دوست داشتنی بوده است. نویسنده سعی در تکرار این مسئله و ایجاد رابطه ای نزدیک و صمیمی با دختران خود داشت در حالی که جنسیت گرایی سرسخت ابراز شده توسط پدرش را رد می کرد.

    • او در تلاش برای جلوگیری از اشتباهات پدرش، دائماً به دخترانش آموزش می داد که با انتخاب و تصمیم گیری، بر زندگی خود کنترل داشته باشند. او توانایی های تصمیم گیری آنها را با طرح سؤالاتی از قبیل "آیا موز می خواهید یا پرتقال؟" یا "آیا می خواهید نقاشی کنید یا در حیاط بازی کنید؟" گسترش می داد. ممکن است سؤالاتی از این دست بی اهمیت به نظر برسند، اما برای نویسنده، آنها نمایانگر یک شکست مهم با جنسیت گرایی خفه کننده کودکی اش بودند.

    • در مطلب بعدی، یک عادت والدگری را کشف خواهید کرد که قطعاً باید به نسل بعدی منتقل کنید - توانایی اعتماد کردن.

  3. کمبود اعتماد در دنیای مدرن وجود دارد، اما مهم این است که والدین به فرزندان خود ایمان داشته باشند.

    • در نقش جدید خود به عنوان مادربزرگ، نویسنده اغلب هنگامی که دخترش سوزان سر کار است از نوه هایش مراقبت می کند. یک روز صبح، نویسنده نوه های هشت ساله خود را به یک فروشگاه Target برد و به آنها اجازه داد تا برای یک ساعت خودشان خرید کنند. با تماشای ورود آنها به فروشگاه، با استقلال نوظهور آنها احساس غرور و افتخار کرد. با این حال، هنگامی که مادرشان سوزان از این سفر اطلاع پیدا کرد، نظر بسیار متفاوتی داشت.

    • سوزان تحت تأثیر قرار نگرفت. او اعتراض کرد: "هر اتفاقی ممکن بود برای آنها رخ دهد!". البته، هیچ اتفاقی نیفتاد، و دختران صحیح و سالم برگشته بودند.

    • اما متأسفانه، نگرانی بیش از حد سوزان مبنی بر اینکه اتفاق بدی برای دخترانش رخ خواهد داد، نشانگر از بین رفتن اعتماد در جامعه گسترده آمریکاست.

    • Edelman Trust Barometer 2018، تحقیقی درباره میزان اعتماد عمومی جامعه به موسسات کشور خود، نشان داد که ایالات متحده 9 امتیاز در مقیاس جهانی اعتماد سقوط کرده است - بزرگترین افت اعتماد که تاکنون ثبت شده است.

    • و این فقط راجع به موسسات ما نیست. متاسفانه، آمریکایی ها دیگر به همسایگان خود نیز اعتماد ندارند.

    • یک تحقیق Pew 2015 نشان داد که تنها 52 درصد از مردم ایالات متحده موافقند که می توانند به همسایگان خود اعتماد کنند. و از همه شوک آورتر این که، فقط 19 درصد از نسل هزاره آمریکایی معتقدند که اکثر مردم قابل اعتماد هستند.

    • با نگاهی به این آمارهای منتقدانه، جای تعجب نیست که سوزان اعتماد نکرد که فرزندانش در آن روز به تنهایی در امان باشند. متأسفانه، اگرچه با جلوگیری از استقلال فرزندانمان، نه تنها به آنها آموزش می دهیم که به دنیا نمی توان اعتماد کرد، بلکه به آنها می آموزیم که خودشان هم قابل اعتماد نیستند.

    • این یک معضل است. برای عزت نفس کودکان بسیار مهم است که احساس کنند والدینشان به توانایی های آنها باور دارند و به آنها اعتماد می کنند تا کارها را انجام دهند. اگر به فرزندان خود این عقیده را بدهید که نمی شود به آنها اعتماد کرد که به تنهایی از یک فروشگاه Target دیدن کنند، بدون نظارت بزرگسالان در خیابان بازی کنند، این پیام در درون آنها نهادینه می شود. نتیجه؟ فرزند شما خود را غیرقابل اعتماد می داند، و او با روشی غیرقابل اعتماد، این اعتقاد را ابراز خواهد کرد. تحقیقات نشان می دهد که کودکان غیر قابل اعتماد کمتر درگیر به اشتراک گذاشتن و رفتار مشارکتی می شوند و بیشتر در معرض تجاوز قرار می گیرند.

    • با تأثیرات منفی این چنینی، ارزش آن را دارد که با اجازه دادن به فرزندانتان برای انجام کارها به تنهایی، باعث شوید فرزندانتان حس کنند قابل اعتماد هستند!

  4. احترام نگذاشتن به انتخاب های فرزند خود می تواند عواقب مخرب و حتی کشنده ای داشته باشد.

    • وقتی ان، دختر نویسنده، از کالج فارغ التحصیل شد، با اعلام اینکه اصلاً قصد دنبال کردن شغل حرفه ای را ندارد، همه را شگفت زده کرد؛ در عوض، او می خواست در خانه بماند و به عنوان یک پرستار کودک کار کند.

    • در حالی که بسیاری از پدر و مادرها از این عدم جاه طلبی وحشت می کنند، نگرش نویسنده بسیار آرامتر بود. او می دانست که این زندگی ان بود و در زمان خودش راه خودش را پیدا می کرد. متأسفانه، نویسنده در طول حرفه خود به عنوان معلم، دیده بود که بسیاری از والدین نسبت به انتخاب های زندگی فرزندانشان، موضع بسیار قوی تری می گیرند، که غالباً با پیامدهای مضر همراه است.

    • به عنوان مثال، دانش آموز سابق او گرِگ، یک دانش آموز دبیرستانی با استعداد و علاقه مند به طراحی گرافیک بود. پدر و مادرش اگرچه مرده بودند، از او خواسته بودند که دانشمند شود. چرا؟ آنها خودشان دانشمند بودند و نسبت به سایر مسیرهای شغلی کوته فکر بودند. وقتی گرِگ علاقه چندانی به علم در مدرسه نشان نداد، آنها او را برای شرکت در کلاس های فوق العاده تحت فشار قرار دادند، که این امر باعث می شد زمان کمتری برای هنر محبوبش باقی بماند. نتیجه؟ با گذشت زمان، گرِگ به طور فزاینده ای گوشه گیر و افسرده شد.

    • خوشبختانه، گرگ موفق شد از بدبختی و فشار والدین در سالهای جوانی خود رها شود و امروز او یک گرافیست موفق و دارای زندگی ایست که خودش - نه والدینش - می خواست. اما همه نوجوانان از دخالت والدین نجات پیدا نمی کنند. وقتی والدین نتوانند به انتخاب فرزندان خود احترام بگذارند، می تواند به ویرانی کامل خانواده منجر شود.

    • محققان دانشگاه ییل دریافته اند که، در میان نوجوانان جوامع ثروتمند آمریکایی، احساس انزوا از والدین دلیل اصلی خودکشی است. در تجربه نویسنده، چنین انزوایی معمولاً با عدم احترام والدین به ترجیحات فرزندانشان آغاز می شود، و این امر منجر به نارضایتی نوجوانان یا ترس از والدین می شود. هرچه پیشتر می روند، رابطه پدر و مادر-فرزندی بدتر و بدتر می شود و اغلب منجر به از بین رفتن کامل ارتباط می شود.

    • البته موضوع خودکشی نوجوانان موضوعی پیچیده است و عوامل زیادی می تواند خطر خودکشی را افزایش دهد. با این وجود، در قلب این پدیده مختل کننده، یک نوجوان قرار دارد که احساس می کند گیر افتاده و مجبور به زندگی ایست که او برای خودش انتخاب نکرده است. وقتی این احساس بیش از حد می شود، جوانان گاهی اوقات تصمیم می گیرند تنها راهی را که به روی آنها باز است را انتخاب کنند.

    • با اجازه دادن به فرزندانتان برای انتخاب مسیرهای خود و احترام به انتخاب های زندگی آنها، می توانید از وقوع این امر جلوگیری کنید. به عنوان مثال، دختر نویسنده پس از دوره پرستاری کودک خود سرانجام در یک شرکت سرمایه گذاری شغل بسیار خوبی پیدا کرد - هیچ فشار والدینی لازم نبود.

  5. فرزندان موفق دارای شجاعت و استقامت واقعی و نگرش سالم نسبت به عدم موفقیت هستند.

    • رسیدن به آنچه که می خواهیم ممکن است مدتی طول بکشد. نویسنده دریافت که بسیاری از دانشجویانش این موضوع را پس از چندین شکست و کسب تجربه می آموزند. یکی از آنها، گدی، نویسنده با استعدادی بود و به سایر دانش آموزانی که با وی در روزنامه دبیرستان کار می کرد، بسیار کمک می کرد. متأسفانه، همکلاسی های گدی نتوانستند شایستگی های وی را تشخیص دهند و شخص دیگری را به عنوان سردبیر روزنامه انتخاب کردند.

    • اما آیا گدی از دست سرزنش همکلاسی هایش خرد شد؟ بر عکس. او روی پای خودش ایستاد و به نوشتن بهترین مقالاتی که می توانست برای روزنامه بنویسد ادامه داد، در عین حال به دیگران نیز کمک می کرد. وقتی زمانش فرا رسید، گدی به دانشگاه هاروارد درخواست فرستاد. او نمرات مورد نیاز دانشگاه معتبر را نداشت، اما هاروارد چنان از رفتار بزرگوارانه او تحت تأثیر قرار گرفت که او را در هر صورت پذیرفت. این روزها، گدی ویراستار رسانه ای اکونومیست، یکی از معتبرترین مجلات جهان، است.

    • نویسنده معتقد است که بسیاری از کودکان و والدین امروز می توانند یک درس ارزشمند از مسیر موفقیت آمیز گدی بیاموزند: اهمیت داشتن شحاعت و استقامت.

    • شجاعت و استقامت به معنای پایداری در اهداف خود، حتی در مواجهه با موانع و سختی هاست. روانشناس آنجلا داکورث در کتاب خود شجاعت و استقامت: قدرت پشتکار، زندگی افراد بسیار موفقی را مورد بررسی قرار داد. او دریافت که همه این افراد دو چیز مشترک دارند. یکی اهداف واضح بود. مورد دیگر یک انگیزه شدید برای دستیابی به این اهداف بود، که با سطوح بالای انعطاف پذیری غیر معمول و اخلاق کاری غیر منتظره ای مشخص شد. به عبارت دیگر، آنها شجاعت و استقامت زیادی داشتند.

    • شما می توانید با تجهیز فرزندانتان به چشم انداز رشد در زندگی، شجاعت و استقامت را در آنها الغا کنید.

    • روانشناس، کارول دوک، در کتاب سال 2006 خود، طرز تفکر، دو نگرش احتمالی در مورد موفقیت را بیان کرده است. اولین مورد یک چشم انداز ثابت است - اعتقاد بر این که توانایی های فرد ذاتی و غیرقابل تغییر است. اما افرادی که یک چشم انداز رشد دارند معتقدند که سخت کوشی و عزم در موفقیت موثر است نه توانایی ذاتی. آنها معتقدند که ناکام ماندن در کاری دلیل بر تسلیم شدن نیست و در نتیجه، آنها به سادگی شجاعت و استقامت بیشتری دارند.

    • با پاداش دادن به فرزندان برای تعهد و تلاش، به جای پاداش دادن به آنها صرفاً برای "عالی" بودن در چیزی، چشم انداز رشد را در فرزندان خود پرورش دهید. و برعکس، سعی کنید این احساس را به آنها القا نکنید که شکست یعنی آنها باهوش نیستند. به هر حال، اگر گدی شکست در روزنامه دبیرستان خود را به عنوان معیار توانایی هایش در نظر گرفته بود، شاید هرگز رویای خود را دنبال نمی کرد.

  6. سبک والدگری مقتدرانه خوب است، اما یک سبک مشارکتی ممکن است بهتر هم باشد.

    • مشاوره مدرن والدگری اغلب به والدین می گوید که باید برای فرزندان خود مرز تعیین کنند، مثلا به آنها بگویند کی باید به رختخواب بروند یا اینکه چقدر باید شام بخورند. به نظر می رسد عدم استحکام منجر شود که افراد کوچک کنترل امور را به دست بگیرند. اما آیا واقعاً کنترل بیشتر والدین باعث بهتر شدن والدگری می شود؟

    • حقیقت پیچیده این است که برخی از ساختارها برای کودکان مناسب است، اما وقتی فشار بیش از حد روی آنها قرار بگیرد، ممکن است سلامت روانی آنها دچار آسیب شود.

    • این امر در مطالعه ای در سال 1971 توسط روانشناس تکاملی، دایانا بامریند، که خانواده های دارای فرزند در سن پیش دبستانی را بررسی می کرد، برجسته شد. محققان تفاوتهای معناداری را بین سبک فرزندپروری مقتدرانه و سبک مستبدانه تشخیص دادند.

    • در حالی که یک سبک مستبدانه بر انعطاف پذیری والدین و تقاضای اطاعت مداوم تأکید می کند، یک شیوه فرزندپروری مقتدرانه، در عین حال که محکم است، اما همچنین با مثبت اندیشی و تمایل به بحث در مورد مسائل با کودک مشخص می شود. این تمایز بسیار مهم است، زیرا محققان دریافتند که یک سبک مقتدرانه اما نه مستبدانه منجر به رفتاری مستقل و متمرکز در بین کودکان پیش دبستانی و همچنین احساس مسئولیت بیشتر نسبت به دیگران می شود. بعلاوه، مطالعه تکمیلی بامریند در سال 1991 نشان داد که کودکانی که والدگری مقتدرانه را تجربه کردند، در دوره نوجوانی با احتمال کمتری درگیر مصرف مواد مخدر شدند.

    • با این حال، نویسنده معتقد است که ممکن است یک شیوه والدگری بهتری نیز وجود داشته باشد که روانشناسان هنوز آن را کشف نکرده اند. او آن را "فرزندپروری مشارکتی" می نامد.

    • در این سبک، والدین با کودک کار می کنند تا کارها را انجام دهد، نه اینکه به او بگوید چه کاری انجام دهد. به عنوان مثال، در حالی که یک پدر یا مادر مستبد ممکن است برای اتاق خواب فرزند خود رنگی را انتخاب کند و سپس به کودک دستور دهد که چگونه اتاق را رنگ کند، یک پدر یا مادر مشارکتی رنگ را با فرزندشان انتخاب مب کنند و سپس با آنها اقدام به انتخاب قلموی رنگ مناسب می کند. بنابراین کودک دارای درجه ای از نمایندگی نسبت به وظیفه مورد نظر است و به جای اینکه حس کند فقط یک کارگر است، احساس همکاری می کند.

    • برای شروع فرزندپروری مشارکتی هیچ وقت زود نیست. یک مطالعه نشان داد که، حتی در سن سه سالگی، کودکان مفهوم همکاری با شخص دیگری را می فهمیدند و می توانستند دیدگاه دیگران را در کنار دیدگاه خودشان درک کنند.

    • والدین خوب از تعیین حدود نمی ترسند، اما، به همان اندازه، والدین عالی از اینکه هر از گاهی با فرزندشان به عنوان یک همکار قابل اعتماد رفتار کنند نمی ترسند.

  7. اکنون فرزندان و والدین آنها دستاورد شخصی را بر مهربانی ترجیح می دهند.

    • هنگامی که مادر مبتلا به بیمار لاعلاج نویسنده به آسایشگاه منتقل شد، خانواده وی امیدوار بودند که آن زنِ در حال مرگ، مراقبت و پشتیبانی مورد نیاز خود را دریافت کند. اما به طرز تکان دهنده ای، وی مورد بی توجهی و نادیده گرفته شدن توسط کارکنان بیمارستان ها قرار گرفت. این جایی بود که دختر نویسنده، ان، وارد عمل شد. با تکیه بر عشق و دلسوزی، ان دو هفته مرخصی گرفت تا تسهیلات بهتری را برای مادربزرگ خود پیدا کند، جایی که با او به خوبی رفتار کنند.

    • این بحران خانوادگی نشان می دهد که انسانیت چقدر می تواند مهربان و نامهربان است. در بدترین حالت، ما کارکنان بی تفاوت آسایشگاه هستیم؛ در بهترین حالت ما اَن و تعهد صمیمانه او به مادربزرگ خود هستیم. گرچه متاسفانه، شواهد موجود نشان می دهد که تعداد زیادی از افراد مانند اَن در بین نسل جوان وجود ندارند.

    • این وضعیت غم انگیز توسط پروژه انجام یک پروژه مشترک مراقبت دانشگاه هاروارد نشان داده شده است، یک طرح تحقیقاتی که نگرش 10،000 کودک نسبت به رفتار دلسوزانه را مورد بررسی قرار داده است. متاسفانه محققان دریافتند که 80 درصد از این کودکان شادی یا موفقیت شخصی خود را اولویت اصلی زندگی خود می دانند، و تنها 20 درصد آنها "مراقبت از دیگران" را به عنوان هدف اصلی خود برگزیده اند.

    • علاوه بر این، محققان دریافتند که اکثر کودکانی که مورد بررسی قرار گرفتند، احساس می کنند که والدینشان برای کسب موفقیت تحصیلی بیشتر به آنها افتخار می کنند تا اینکه آنها به افراد دیگر در جامعه اهمیت دهند.

    • بنابراین چه چیزی در پشت این فروپاشی در مهربانی در بین جوانان آمریکایی وجود دارد؟ متأسفانه، جواب ممکن است در سبک والدگری آسیب زا معروف به فرزندپروری هلیکوپتری باشد.

    • بنابراین والدین هلیکوپتری با تمایل به "پرسه زدن" در اطراف فرزندانشان شیفته این هستند که هر کار ممکن را انجام دهند تا شانس موفقیت فرزندانشان به حداکثر برسد. از هدایت آنها به فعالیتهای درسی فوق العاده بی انتها گرفته تا بررسی دقیق کارنامه های آنها، والدین هلیکوپتری فقط به اینکه فرزندشان برنده شود، اهمیت می دهند و اصلاً به مهربان بودن فرزندشان اهمیت نمی دهند.

    • نویسنده در گفتگو با امی چوای نویسنده، این نگرش بی رحمانه را از نزدیک دید. چوا یک نسل دوم چینی آمریکایی است که در کتاب "سرود جنگ ببر مادر" خصوصیات والدگری موفقیت محور را بیان می کند. احساسات چوا در آن روز؟ او گفت که برایش هیچ وقت مهم نبوده که خانواده اش مهربان یا خوشبخت هستند - فقط برایش مهم بوده که فرزندانش در هر کاری که انجام می دهند برنده رقابت باشند. و چوا چهره ای بسیار محبوب است؛ کتاب او یک کتاب پرفروش است!

  8. قدردانی ارزشمند است و می توان آن را آموزش داد.

    • کمک به فرزندتان برای تبدیل شدن به یک شخص مهربان برای افراد اطراف او دارای مزایای آشکاری است. هر چه باشد، چه کسی دوست ندارد در کنار کسی زندگی کند که همیشه مایل است در حقش لطفی انجام دهد، یا کسی که به سلامتی او اهمیت می دهد؟

    • اما چه نفعی برای خود افراد مهربان دارد؟ به عبارت دیگر، آیا مهربان بودن به نفع خود فرزندتان هم هست؟

    • شواهد نشان می دهند که این طور است. مثلاً قدردانی را به عنوان یک عنصر مهم مهربانی در نظر بگیرید. قدردانی به معنای شناخت همه روشهایی است که دیگران زندگی ما را بهبود می بخشند و نشان دادن تقدیرمان از آنها می باشد. و مطالعات نشان داده اند که نشان دادن قدردانی مزایای واضحی برای سلامت روان ما دارد.

    • به عنوان مثال، یک مطالعه در سال 2018 که در "مجله روانشناسی مثبت" منتشر شد، نشان داد که یک دیدگاه سپاسگزار باعث افزایش سطح شادی افراد می شود و میزان امیدواری برای آینده را افزایش می دهد. علاوه بر این، "مجله روانشناسی دانشگاهی" تحقیقی را منتشر کرده است که نشان می دهد نوجوانانی که دارای طرز فکر قدردان هستند دارای سطح بالاتری از خوش بینی، احساس رضایت بیشتر از زندگی و ریسک کمتر افسردگی هستند.

    • بنابراین چگونه می توانید به فرزندتان هدیه گرانبهای قدردانی را بدهید؟

    • خب، فرزندان شما غالباً مشتاق ترین ناظر شما هستند، بنابراین با یک نمونه از رفتار خود شروع کنید. کریسمس فرصتی مناسب برای انجام این کار را فراهم می کند. همانطور که دور درخت کریسمس جمع می شوید، جزو آن دسته از خانواده هایی نباشید که هدایا را جوری پاره می کنند که انگار مسابقه است، بدون اینکه کسی درنگ کنند، حتی اگر آن هدیه چیزی باشد که آنها درخواست نکرده اند و یا نمی خواهند. آنها را ترغیب کنید که برای باز کردن کاغذ کادو ها و بسته بندی هدایا وقت بگذارند تا بتوانند درمورد پول و زمانی که شخص برای تهیه آن هدیه صرف کرده است، تأمل کنند.

    • همچنین می توانید با تشویق آنها به داشتن یک دفتر خاطرات از همه چیزهایی که از آنها سپاسگزارند، در فرزندان خود قدردانی را ترویج دهید. مطالعات نشان داده اند که نوشتن آنچه برای آنها سپاسگزار هستیم در واقع مغز ما را به داشتن احساس قدردانی بیشتر تحریک می کند. نویسنده با ذوق و علاقه به خاطرات سفری که دخترانش از کودکی نگه داشته اند، نگاه می کند و معتقد است که این دفترچه خاطرات به آنها کمک کرده از آنچه که هر روز تجربه کردند بیشتر قدردانی کنند.

    • قدردانی مانند مهربانی، استقلال و روحیه مشارکتی است: با دادن این هدایا به فرزندانمان، در کنار اعتماد و احترام، می توانیم واقعاً دنیا را تغییر دهیم.

  9. خلاصه نهایی

    • پیام اصلی در این مطالب این است که:

    • اغلب اوقات، والدین مدرن بیش از حد روی فرزندان خود نظارت دارند، و مسیر موفقیت آنها را به دقت مدیریت می کنند و طعم ارزشمند استقلال را از آنها سلب می کنند. بنابراین به جای اینکه مانند سایه در کنار فرزندان خود باشید، سعی کنید با فراهم کردن امکان یافتن راه خودشان، به آنها اعتماد، احترام و مهربانی را نشان دهید.

    • توصیه عملی:

    • الگوی رفتاری باشید که می خواهید آن را آموزش دهید.

    • به عنوان والدین، رفتاری که از خودمان نشان می دهیم همان چیزی است که فرزندان مان اتخاذ می کنند. نویسنده در طول دوران تدریس خود، اغلب این موضوع را به طور مستقیم مشاهده کرده است. همانطور که او آموخت، اگر کودکی از یک شکست تحصیلی به طور غیرمنطقی ناراحت و پریشان شود، احتمال دارد که او این رفتار را از پدر یا مادر آموخته باشد. بنابراین اگر می خواهید کودک شما به فردی انعطاف پذیر تبدیل شود که بتواند به خوبی از پس شکست برآید، چرا سعی نمی کنید از خودتان یک نگرش مثبت نشان دهید؟ اگر فرزند شما در مدرسه دچار شکست شده است، آن را بپذیرید و بر روی آنچه می توان برای حل مشکل انجام داد، متمرکز شوید. بعلاوه، فرزندان ما همان کاری را انجام می دهند که ما انجام می دهیم، نه آن کاری که می گوییم.

    • بازخورد دارید؟

    • ما مطمئناً دوست داریم آنچه که درباره محتوای ما فکر می کنید را بشنویم! فقط کافی است یک ایمیل به remember@blinkist.com با نام این کتاب به عنوان موضوع بفرستید و تفکرات خود را به اشتراک بگذارید!

    • کتاب بعدی برای مطالعه: چگونه یک فرد بالغ را پرورش دهیم، نوشته جولی لیثکوت هیمز

    • استر وویچیتسکی معتقد است، اعتماد، استقلال و احترام، محور اصلی فرزندپروری خوب است. اما هنگامی که والدین رویکرد متفاوتی را اتخاذ می کنند چه اتفاقی می افتد؟ می توانید با خواندن مطالب کتاب چگونه یک فرد بالغ را پرورش دهیم، اطلاعاتی کسب کنید.

    • با نگاهی مصمم به رشد والدگری هلیکوپتری، این مطالب بررسی می کنند که چطور نظارت بیش از حد روی فرزندانتان باعث آسیب بیشتر آنها، و شما، می شود. با ارائه ضمیمه کاملی برای ایده های فرزندپروری که توسط وویچیتسکی ارائه شده، نویسنده جولی لیثکوت هیمز استدلال می کند که راهی بهتر برای رشد نسل بعدی وجود دارد. بنابراین برای درس فرزندپروری بعدی خود، به سراغ مطالب کتاب چگونه یک فرد بالغ را پرورش دهیم بروید.